تبليغاتX
ღღღعشق یعنی لحظه های ناب نابღღღ

شبیه برگ پاییزی پساز توقسمت بادم

زتودورم ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

نوشته شده توسط نیلوفر در چهارشنبه 21 بهمن1388 ساعت 11:24 | لینک ثابت |


نمی دونم چی بگم فقط قلبم شکسته و یه حسه خیلی بد دارم

نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه 10 آذر1388 ساعت 13:13 | لینک ثابت |


صدایت تارهای وجودم را لرزاند و در این هنگام بود که اولین آهنگ زندگیم نواخته شد...!
نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه 26 آبان1388 ساعت 14:10 | لینک ثابت |

آشتی

کجا گم شده ای شاه پری قصه ها؟.... قهر نکن.... خب جوابتو می دم..... بغض نکن....!

ماه همیشه پشت ابر نمی مونه.... بالاخره یکی پیدا می شه به من خبر بده....

حالا آشتی....!

و من آشتی می کنم به همین سادگی که تو از کنار سوالم گذشتی...!

کاش به همین سادگی باشد.... آشتی!

مژده داده بودند که ایام غم نخواهد ماند...

مژده داده بودند که باز خواهی گشت...

خوش آمدی عزیز قلبم!

آشتی آرزویم بود در این ایام شبزدگی... منه شب زده میان خواب و بیداری اسیر بودم...

 پر از وسوسه ی با تو بودن... شک به دلت راه نده بی تو خواهم مرد!

سر قرارمان بمان... همیشه ما من باش عاشقانه تا ابد...

دوست دارم دیگر حرفی از غم و قهر و دوری نباشد تا آخر عمرمان...

من به تو قول داده ام...

آشتی

آشتی

عزیز من علیرضای من......

نوشته شده توسط نیلوفر در چهارشنبه 30 مرداد1387 ساعت 11:41 | لینک ثابت |

تقدیم ه تنهاترن مسافر جاده ی عشق... از طرف منتظر همیشگی ات!

می رم

باشه

میرم

میرم تو تنهاییام بمیرم...

بی تو

بی تو

تو زندون خیال تو اسیرم!

دیگه دیدی اونکه می گفت دوستت داره. داره می ره...!

شاید روزی بفهمه که دلم بی اون داره می میره

ای کاش که من می فهمیدم حرفای تو همش دروغه...

افسوس و صد افسوس نگات پیش منه اما دلت شلوغه...

خسته ام

خیلی

خسته ام

تو رفتی و چه بی صدا شکستم...

سوختم

آره

سوختم

دل به نگاه غریبه نبستم

می رم

آره میرم

میرم تو تنهاییام بمیرم...

با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده ای که دلتنگیه غربت منو از یاده تو برده...!

اما بدون هرجا بری هرجا باشی دوستت دارم...!

با تو من چه کرده بودم که چنین منو شکستی...!

دوستت دارم

خدانگهدار

نوشته شده توسط نیلوفر در دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت 7:45 | لینک ثابت |


خسته ام از دروغ!

خزان زده ام از رفاقت!

زخم خورده ام از عشق!

در این کویر بی کسی نیست همراهی که بگوید:

آشنا: چه غریب افتاده ای!

نیست فرشته ی نجاتی که خزان عشق را بهاری دوباره بخشد!

در این حصار تنگ حسرت چه ژنهان می کنم از خورشید حقیقت؟

باختم هر آنچه ساختم در رفاقت!

باختم آنچه را به تو بخشیدم!

رفیق نیمه راه...!

و من این ترانه های عاشقانه ام را در گوشه ای از هوای خدا ثبت می کنم...

و در گوش دل نجوا می کنم:

من خدایی دارم که ذر این شهر غربت مونس و همدم و همراه من است. من هرکجا می روم او یار من است و تو را عاشق خواهد کرد علیرضای من...

نوشته شده توسط نیلوفر در چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت 12:12 | لینک ثابت |


 .

نفرين به عشق و عاشقي

نفرين به بخت و سرنوشت

به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!

نفرين به من... نفرين به تو... نفرين به عشقِ من و تو!

به ساده بودنه منو... به اون دلِ سياهِ تو!

نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه 10 مرداد1387 ساعت 0:40 | لینک ثابت |